احادیث تفسیری

روایات ضعیف در مورد تفسیر امام عسکری (ع)

از جمله اشکالاتی که بر این تفسیر وارد شده این است که: «این تفسیر شامل روایاتی جعلی و دروغین است و نسبت دادن آن به معصوم، جعل و بهتان است» [۳۶۹] . میگوییم: این اشکال نیز به ابنغضائری بر میگردد [۳۷۰] و ای کاش وی به برخی از این دروغها و جعلیات اشاره کرده بود. آری، ممکن است منظور او از دروغ و جعل، برخی از معجزات شگفتآور و خارقالعاده است که در این کتاب آمده و در سایر کتب وارد نشده است. تستری با تردید در صحت این کتاب، میگوید: «اگر این کتاب، ساختگی و جعلی نبود، قضیهی شگفتآوری را که از پیامبر صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرده است، سایر امامان نیز نقل و علمای شیعه آن را روایت میکردند. و از سویی، اگر این کتاب از امام عسکری علیه السلام بود علی بن ابراهیم قمی و محمد بن مسعود عیاشی که معاصر آن حضرت بودند و محمد بن عباس بن مروان که نزدیک به عصر آن بزرگوار میزیسته، در تفاسیر خود، مطلبی را از آن نقل میکردند، در صورتی که همهی این تفسیرها موجود است، ولی اثری از آن تفسیر (تفسیر امام عسکری) در آنها دیده نمیشود». [۳۷۱] . میگوییم: اگر قرار بر این باشد، باید کتاب بصائر الدرجات و دیگر کتب را از درجهی اعتبار ساقط بدانیم. بنابراین چه تفاوتی بین آن کتاب و کتبی است که هیچ یک از عالمان گذشتهی شیعه روایتشان را در کتب و تألیفات خویش نقل نکردهاند؟ چرا قمی در تفسیر یا صدوق در کتب خویش، از کتاب صفار (بصائر الدرجات) روایت ننمودهاند، در صورتی که آن دو معاصر و یا [ صفحه ۱۹۲] نزدیک به عصر وی بودهاند؟ چه بسا عالمانی که معاصر او بوده و یا بعد از عصر او میزیستهاند بر این معجزات دست نیافتهاند، تا آنها را در کتب خویش بیاورند. دیگر این که سخن حر عاملی رحمه الله در این خصوص گذشت که گفت: «تفسیری که حاوی روایات ساختگی و جعلی است همان تفسیری است که سهل از پدرش نقل کرده است، نه این تفسیر». آری، در این تفسیر آمده است: «مختار در دوران حجاج [۳۷۲] به زندان افتاد و از زندان گریخت و از قاتلان امام حسین علیه السلام انتقام گرفت» که این مطلب با گفتهی تاریخنگاران که: وی در قیام مصعب بن زبیر در سال ۶۷ ه. ق [۳۷۳] کشته شد، منافاتی ندارد. انصافاً این موضوع به اعتبار این کتب لطمهای نمیزند که اگر چنین اشتباهات جزئی خدشه به شمار آید، میتوان کتبی چون کافی را خدشه دار کرد و از آن رو گردان شد، چرا که در جلد هشتم این کتاب مطلبی نقل شده که با گفتهی سایر مورخان منافات دارد. [در آن آمده است]: یزید پس از تصدی خلافت به قصد انجام حج وارد مدینه شد، در صورتی که وی از شام بیرون نرفت تا چه رسد به این که به مدینه و حج رود! و اینک عین عبارت روضه از نظرتان میگذرد: «ابن محبوب از ابوایوب از یزید بن معاویه روایت کرده است که گفت: از ابوجعفر (امام باقر) علیه السلام شنیدم که میفرمود: یزید پسر معاویه به قصد حج وارد مدینه شد. او شخصی را نزد مردی قریشی فرستاد و او به دیدار یزید شتافت. یزید به او گفت: آیا اقرار میکنی که تو بندهی من هستی، اگر بخواهم تو را میفروشم و اگر بخواهم آزادت میکنم. آن مرد گفت: ای یزید، به خدا سوگند، نه تو در قریش از نظر حسب و نسب از من برتری و نه پدرت در عصر جاهلیت و اسلام از پدر من بالاتر و برتر بوده است و در دین نیز از من بالاتر و بهتر نیستی. بنابراین چگونه به آنچه خواستی اقرار کنم؟ یزید گفت: به خدا سوگند، اگر اقرار به بندگی من نکنی، تو را خواهم کشت. آن مرد گفت: کشتن من از کشتن حسین بن علی علیهما السلام فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله برای تو مهمتر نیست! سپس یزید دستور داد او را به قتل برسانند. آنگاه کسی را نزد علی بن حسین علیهما السلام فرستاد و همان مطالبی را که به آن مرد قریشی گفته بود به آن حضرت نیز گفت. علی بن حسین علیهما السلام به او فرمود: اگر به آنچه خواهانی تن در ندهم، همان گونه که دیروز آن مرد را به قتل رساندی مرا خواهی کشت؟ [ صفحه ۱۹۳] یزید – لعنه الله – گفت: آری! علی بن حسین علیهما السلام بدو فرمود: به آنچه خواستی اقرار نمودم. من بندهای هستم مجبور. اگر خواستی مرا نگاه دار و اگر خواستی بفروش. یزید – لعنه الله – به او گفت: شایستهتر این است که جانت را حفظ کنی. این کار از مقام و عظمت تو نمیکاهد» [۳۷۴] . از سویی ممکن است در پاسخ، سخن علامه مجلسی رحمه الله را عنوان کنیم. او در پاسخ به این شبهه گفته است: «بدان، در چنین خبرهایی اشکال وجود دارد و آن این که در کتب سیره معروف است که این ملعون [یزید] پس از تصدی خلافت به مدینه نرفت بلکه تا واپسین دم زندگی از شام هم خارج نشد. اکنون به نظر میرسد: با توجه به عدم اعتماد به کتب سیره، به ویژه با تعارض خبر، ممکن است مطلب، بر برخی از راویان مشتبه شده باشد چرا که در خبر آمده است این قضیه – همان گونه که قبلاً گذشت – میان آن حضرت و مسلم بن عقبه رخ داده که یزید وی را برای بیعت گرفتن از حضرت، بدان جا اعزام کرده بود» [۳۷۵] .
برگرفته از کتاب با خورشید سامرا نوشته: محمد جواد الطبسى

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *