اصحاب و شاگردان

اصحاب و راویان امام عسکری علی بن جعفر همانی

برمکی. برقی او را از اصحاب امام هادی و امام حسن عسکری – علیهما السلام – نام می برد [۳۳۶] . و شیخ میگوید: «مردی فاضل و مورد رضایت از وکلای امام هادی و امام حسن عسکری – علیهماالسلام – به شمار میرفت» [۳۳۷] . ابوجعفر العمری – رحمهالله علیه – میگوید: «روزی ابوطاهر بن بلال، علی بن جعفر را دید که بخششهای فراوان و گران میکند ماجرا را به امام حسن عسکری – علیهالسلام – نوشت. حضرت در پاسخ خود دستور دادند صدهزار دینار به او بپردازیم، قبلا نیز چنین دستوری صادر کرده بودند لیکن بخاطر حفظ مال و ممانعت از آغاز چنین رویه و احیانا گفتگوهای مردم از انجام دستور امام سر باز زد هنگامی که علی به خدمت امام رسید ایشان دستور دادند سی هزار دینار به او بدهند» [۳۳۸] . کشی به سند خود از یوسف بن السخت نقل میکند که گفت: علی بن جعفر وکیل امام هادی بود و اهل همینیا – روستایی اطراف بغداد – به شمار میرفت از او نزد متوکل سعایت و بدگویی کردند پس دستور داد او را زندانی کنند. حبس او به درازا کشید و او ناچار با صرف سه هزار دینار عبدالله بن خاقان را به وساطت خواست تا در راه آزادی او بکوشد. او نیز ماجرا را با متوکل در میان گذاشت. خلیفه گفت: ای عبدالله! اگر دربارهات شکی داشتم [ صفحه ۱۶۳] میگفتم که تو «رافضی» هستی، این مرد وکیل فلانی – امام هادی – است و من میخواهم او را بکشم. این خبر به گوش علی رسید و او نامهای به این مضمون به امام نوشت: آقای من! خدا را، خدا را! مرا دریاب که به خدا میترسم متزلزل و مردد گردم. امام در پاسخ نوشت: «حال که میبینم وضع تو بدین حد رسیده است دربارهات به خدا روی میآورم». این نامه در شب جمعه به دست او رسید. صبح جمعه متوکل بیمار شد و بیماریش شدت یافت و در روز دوشنبه به اوج خود رسید. پس دستور داد همه زندانیانی که نامهایشان بر او عرضه میشد. آزاد کنند تا آنکه به نام علی بن جعفر رسیدند از عبدالله پرسید: چرا دیگر در باب او با من سخنی نگفتی؟ عبدالله گفت: دیگر هرگز از او یادی نخواهم کرد. پس دستور داد او را به سرعت آزاد کنند و از او حلال بودی طلبید. علی نیز به دستور امام به مکه رفت و مقیم آنجا شد. [۳۳۹] . کشی در شرح زندگی فارس بن حاتم قزوینی مینویسد: به خط جبرئیل بن احمد دیدم نوشته است: موسی بن جعفر از ابراهیم بن محمد نقل کرد که گفت به امام نوشتم: فدایت گردم! میان ما سخنانی از «فارس» و اختلافات موجود بین او و علی بن جعفر گفته میشود تا آنجا که دو دستگی ایجاد شده و هر گروه از دیگری بیزاری میجوید. پس اگر بر ما منت گذاری و بفرمایی به چه کسی رجوع کنیم و نماینده خود را معرفی نمایید موجب امتنان ما خواهد بود و تنها به او رجوع خواهیم کرد – ان شاءالله. حضرت نوشت: «نه از چنین کسی پرسش میکنند و نه دربارهاش شک و [ صفحه ۱۶۴] تردیدی رواست. خداوند قدر علی بن جعفر را – خداوند ما را همچنان از او بهرهمند کند – بالاتر از آن قرار داده که چنین مورد مقایسه قرار گیرد. حوائج خود را با علی بن جعفر در میان گذارید و از «فارس» بهراسید و مانع از دخالت او در کارهایتان گردید. تو و دیگر همشهریانت دستور مرا بکار میبندید. اخبار تشکیک و اوهام او و فتنه انگیزش میان مردم به من رسیده است به او التفاتی نکنید – ان شاءالله» [۳۴۰] . این نامه او را در اوج اعتقاد و ایمان نشان میدهد که امام او را به وکالت خود برمیگمارد و او را راهنمایی برای شیعیان قرار میدهد.
برگرفته از کتاب زندگانی امام حسن عسکری علیهالسلام نوشته آقای باقر شریف قرشی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *