امامت و رهبری، حاکمان زمان

تاریخ امامت امام عسکری – قسمت دوم

نزد امام عسکری علیه السلام رفته از وی خواست که دعا کند تا خلافت او بیست سال به طول انجامد به نظرمعتمد این مدّت در
قیاس با مدّت زمامداری خلفای پیش از وی بسیاردراز بوده است! امام علیه السّلام نیز دعا کرد و فرمود: خداوند عمر تو رادراز
صفحه ۶۸ از ۳۰۲
گرداند! دعای امام در حقّ معتمد اجابت شد و وی پس از بیست سال در گذشت ( ۱۳ ) این یکی از کرامتهای امام علیه السلام است
در حالی که کتابهای حدیث ازکرامتهای بی شمار آن حضرت که ذکر آنها از حوصله این کتاب مختصربیرون است، آکنده و
سرشار میباشد. مقصود ما از ذکر برخی از کرامات امام برای این است که به حقّ او آگاه شویم و این نکته را دریابیم که ائمه هدی
علیهم السلام، همه نور واحدند و از ذریّتی پاک که خدا برای ابلاغ و اتمام حجّتش و اکمال نعمتهایش بر ما، آنها را برگزید.
بگذارید با هم به راویان گوش بسپاریم تا ببنیم چگونه این کرامتها را برای ما بیان میکنند: ۱ – یکی از راویان به نام ابو هاشم
گوید: محمّد بن صالح از امام عسکری علیه السلام در باره این فرموده خدای تعالی: (للَّهِ الْأَمْرُ مِن قَبْلُ وَمِنْ بَعْد). ( ۱۴ “) امر از آن
خداست از قبل و از بعد”. پرسید: امام پاسخ داد: امر از آن اوست پیش از آنکه بدان امر کرده باشدوباز امر از آن اوست بعد از
آنکه هر آنچه خواهد بدان امر کرده باشد. من با شنیدن این جواب با خود گفتم: این همان سخن خداست که فرمود: أَلَا لَهُ الْخَلْقُ
وَالْأَمْرُ تَبَارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ ( ۱۵ ) خلق و امر از آن اوست، بزرگ است خداوند پروردگار جهانیان “. پس امام رو به من کرد و
فرمود: همچنانکه تو با خود گفتی: أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ. من گفتم. گواهی میدهم که توحجّت خدایی و
۲ – یکی دیگر از راویان به نام علی بن زید نقل میکند که همراه با امام حسن عسکری علیه ( فرزند حجّت خدا بر خلقش. ( ۱۶
السلام از دار العامه به منزلش آمدم. چون به خانه رسید و من خواستم بر گردم فرمود: اندکی درنگ کن. سپس به من اجازه ورود
دادوچون داخل شدم دویست دینار به من داد و فرمود: با این پول برای خودکنیزی بخر که فلان کنیز تو مُرد. در صورتی که وقتی
من از خانه بیرون آمدم آن کنیز در کمال نشاط وخرّمی بود. چون برگشتم غلام را دیدم که گفت: همین حالا کنیزت فلانی بمرد.
۳ – ابو هاشم جعفری گوید: از سختی زندان و بند و زنجیر به ( پرسیدم: چطور؟ گفت: آب درگلویش گیر کرد و جان داد. ( ۱۷
امام عسکری شکایت بردم. آن حضرت برایم نوشت: تو نماز ظهر را در خانه خود میگزاری پس به وقت ظهر از زندان آزاد شدم و
۴ – از ابو حمزه نصیر خادم روایت شده که گفت: بارها شنیدم که امام عسکری علیه ( نماز را در منزل خودبه جای آوردم. ( ۱۸
السلام با غلامانش و نیز دیگر مردمان با همان زبان آنها سخن میگوید در حالی که در میان آنها، اهل روم، ترک و صقالبه بودند.
از این امر شگفت زده شدم و گفتم: او در مدینه به دنیا آمده و تا زمان وفات پدرش در بین مردم ظاهر نشده و هیچ کس هم او را
ندیده پس این امرچگونه ممکن است؟ من این سخن را با خود گفتم پس امام رو به من کردوفرمود: خداوند حجّت خویش را از
بین دیگر مخلوقاتش آشکار ساخت و به او معرفت هر چیز را عطا کرد. او زبانها ونسبها و حوادث را میداندو اگر چنین نبود هرگز
۵ – امام را به یکی از عمّال دستگاه ستم سپردند که نحریر نام داشت تاامام را ( میان حجّت خدا و پیروان او فرقی دیده نمیشد. ( ۱۹
در منزل خود زندانی کند. زن نحریر به وی گفت: از خدا بترس. تو نمیدانی چه کسی به خانه ات آمده آنگاه مراتب عبادت و
پرهیزگاری امام را به شوهرش یادآوری کرد و گفت: من بر تو از ناحیه او بیمناکم، نحریر به او پاسخ داد: او را میان درندگان
خواهم افکند. سپس در باره اجرای این تصمیم از اربابان ستمگر خود اجازه گرفت. آنها هم به او اجازه دادند. این عمل در واقع به
مثابه یکی از شیوه های اعدام در آن روزگاربوده است. نحریر، امام را در برابر درندگان انداخت و تردید نداشت که آنها امام را
میدرند و میخورند. پس از مدّتی به همان محل آمدند تا بنگرند که اوضاع چگونه است. ناگهان امام را دیدند که به نماز ایستاده
است ودرندگان گرداگردش را گرفته اند. ( ۲۰ ) لذا دستور داد او را از آنجا بیرون آوردند. ۶ – از همدانی روایت کرده اند که
گفت: به امام عسکری نامه ای نوشتم و از او خواستم که برایم دعا کند تا خداوند پسری از دختر عمویم به من عطا فرماید. آن
۷ – عبدی روایت کرده است: پسرم ( حضرت نوشت: خداوند تو را فرزندان ذکور عطا فرمود. پس چهار پسر برایم به دنیا آمد. ( ۲۱
را به حال بیماری در بصره رهاکردم و به امام عسکری علیه السلام نامه ای نگاشتم و از وی تقاضا کردم که برای بهبود پسرم دعا
کند. آن حضرت به من نوشت: خداوند پسرت را اگرمؤمن بود، بیامرزد. راوی گوید: نامه ای از بصره به دستم رسید که در آن خبر
مرگ فرزندم را درست در همان روزی که امام خبر مرگ او را به من رسانده بود، داده بودند و فرزندم به خاطر اختلافی که میان
صفحه ۶۹ از ۳۰۲
۸ – یکی از راویان از شخصی به نام محمّد بن علی نقل میکند که گفت: کار ( شیعه درگرفته بود، در امامت تردید داشت. ( ۲۲
زندگی برما سخت شد. پدرم گفت: بیا برویم نزد این مرد، یعنی حضرت عسکری علیه السلام، میگویند مردی بخشنده است.
گفتم: او را میشناسی؟ گفت: نه او را میشناسم و نه تا به حال او را دیده ام. به قصد منزل او در حرکت شدیم. در بین راه پدرم به
من گفت: چقدرمحتاجیم که او دستور دهد پانصد درهم به ما بدهند؟ دویست درهم برای لباس و دویست درهم برای آرد و صد
درهم برای هزینه. محمّدفرزندش گوید: من نیز با خود گفتم، ای کاش او سیصد درهم برای من دستور دهد، صد در هم برای خرید
یک مرکوب و صد درهم برای هزینه و صد درهم برای پوشاک تا به ناحیه جبل (اطراف قزوین) بروم. چون به سرای امام رسیدیم،
غلامش بیرون آمد و گفت: علی بن ابراهیم وپسرش محمّد وارد شوند. چون داخل شدیم و سلام کردیم به پدرم فرمود: چرا تا الان
اینجا نیامدی؟ پدرم عرض کرد: سرورم! شرم داشتم شما را با این حال دیدار کنم. چون از محضر آن امام بیرون آمدیم غلامش نزد
ما آمد و کیسه ای به پدرم داد و گفت: این ۵۰۰ درهم است! دویست درهم برای خرید لباس ودویست درهم برای خرید آرد و صد
درهم برای هزینه. آنگاه کیسه ای دیگر در آورد و به من داد و گفت: این سیصد درهم است! صد درهم برای خرید یک مرکوب و
صد درهم برای خرید لباس و صد درهم برای هزینه، ولی به ناحیه جبل نرو بلکه به طرف سورا (جایی در اطراف بغداد) رکت کن.
۹ – در روایتی از علی بن حسن بن سابور روایت شده است که گفت: درزمان حیات امام حسن عسکری علیه السلام در (۲۳)
سامراء خشکسالی روی داد. خلیفه به دربان و مردم مملکت خود دستور داد برای خواندن نمازِ باران ازشهر بیرون روند. سه روز
پیاپی رفتند و هر چه دعا کردند باران نبارید. در چهارمین روز، بزرگ مسیحیان (جاثلیق) وراهبان وتعدادی ازمسیحیان در این
مراسم شرکت کردند. در میان آنها راهبی بود که هرگاه دست خویش را به سوی آسمان بالا میبرد، باران باریدن میگرفت، مردم
از کار او در دین خود به شکّ افتادند و شگفت زده شدند و به دین نصاری گراییدند. خلیفه کسی را به سراغ امام عسکری علیه
السلام که در زندان بود فرستاد. اورا از زندان نزد خلیفه آوردند. خلیفه گفت: امّت جدّت را دریاب که هلاک شدند. امام فرمود:
به خواست خدای تعالی فردا به صحرا خواهم رفت و شکّ و تردید را بر طرف خواهم کرد. روز پنجم که رئیس نصاری و راهبان
بیرون آمدند، حضرت با عدّه ای از یاران بیرون رفت. همین که نگاهش به راهب افتاد که دست خود را به سوی آسمان بلند کرده
بود به یکی از غلامانش دستور داد دست راست راهب را و آنچه را که میان انگشتانش بود، بگیرد. غلام فرمان امام رااطاعت کرد و
از بین انگشتان او استخوان سیاهی را در آورد. امام عسکری استخوان را در دست گرفت و فرمود: اینک دعا کن و باران بخواه.
راهب دعا کرد، امّا ابرهایی که آسمان را گرفته بودند کنار رفتند و خورشیدپیدا شد!! خلیفه پرسید: ابو محمّد! این استخوان چیست؟
امام علیه السلام فرمود: این مرد از کنار قبر یکی از پیامبران گذر کرده و این استخوان را برداشته است. و هیچ گاه استخوان پیامبری
۱۰ – ابو یوسف شاعر متوکّل معروف به شاعر قصیر یعنی شاعر کوتاه قد. ( را آشکار نسازند جز آنکه آسمان باریدن گیرد. ( ۲۴
روایت کرده است که پسری برایم زاده شد و تنگدست بودم. به عدّه ای یادداشتی نوشتم و از آنها کمک خواستم. با نا امیدی
بازگشتم به گرد خانه امام حسن علیه السلام یک دور چرخ زدم و به طرف در رفتم که ناگهان ابو حمزه که کیسه ای سیاه در دست
داشت بیرون آمد. درون کیسه چهار صد درهم بود. او گفت: سرورم میگوید: این مبلغ را برای نوزادت خرج کن که خداوند در
۱۱ – ابو هاشم گوید: یکی از دوستان امام علیه السلام نامه ای به او نوشت و ازاو خواست دعایی به ( اوبرای تو برکت قرار دهد. ( ۲۵
وی تعلیم دهد. امام به او نوشت: این دعا را بخوان”: یا أَسْمَعَ السَّامِعینَ، وَیا أَبْصَرَ الْمُبْصِرینَ، وَیا عِزَّ النَّاظِرینَ، وَیا أَسْرَعَ الْحاسِبینَ، وَیا
أَرْحَ مَ الرَّاحِمینَ، وَیا أَحْکَ مَ الْحاکِمینَ، صَ لِّ عَلی مُحَمَّدٍوَآلِ مُحَمَّدٍ، وَاوْسِعْ لی فی رِزْقی وَمُدَّ فی عُمْری، وَامْنُنْ عَلَیَّ بِرَحْمَتِکِ،
وَاجْعَلْنی مِمَّنْ تَنْتَصِ رُ بِهِ لِدِینِکَ وَلا تَسْتَبْدِلْ بی غیری. “ابو هاشم گوید: با خود گفتم: خدایا، مرا در حزب و زمره خویش قرار ده.
پس امام عسکری علیه السلام به من رو کرد و فرمود: تو نیز اگر به خداایمان داشته باشی و پیامبرش را تصدیق کنی و اولیایش را
بشناسی و آنان راپیرو باشی در حزب و گروه او هستی پس شاد باش! ( ۲۶ ) آنچه گفته شد، گزیده ای اندک از کرامات امام
صفحه ۷۰ از ۳۰۲
عسکری علیه السلام است. امّاکرامتهای فراوان دیگری نیز از آن حضرت به ظهور رسیده که این اوراق، گنجایش آن را ندارند و
بسیاری دیگر نیز هست که راویان، آنها را نقل نکرده اند. بدلیل همین کرامتها بود که مردم به ایشان به عنوان جانشین بر حقِ رسول
خدا و امام معصوم از ذریّه آن حضرت ایمان داشته اند. نظاره گر عصر خود خواننده ارجمندی که همراه ما زندگی پیشوایان
هدایتگر را دنبال کرده به نیکی میداند که نقش ائمه علیهم السلام امتداد نقش پیامبران است و رسالت آنان همان رسالت جاودانه
ای است که کتابهای آسمانی، نوید آن راداده اند.
برگرفته از کتاب دانستنی های امام حسن عسکری علیه السلام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *