امامت و رهبری، حاکمان زمان

تاریخ امامت امام عسکری – قسمت هفتم

۱۳ – فضل بن شاذان. او یکی از پرکارترین شیعیان است. گفته اندبرخی از مؤلفات وی از رضایت و خشنودی امام عسکری بهره
مند گشته وآن حضرت در باره احادیث او نوشته: این حدیث صحیح و سزاوار است بدان عمل شود. همچنین گفته اند امام در یکی
– ۱۴ ( از مؤلفات فضل نگریست وفرمود”: اهل خراسان به جایگاه فضل بن شاذان وبودن او در میانشان بایدغبطه بخورند. (” ۶۰
عثمان بن سعید عمری. وی یکی از ستونهای نظام مرجعیّت دردوران امام حسن عسکری است و ائمه به جایگاه او اشاره کرده اند. او
درنزد شیعیان مقامی والا داشت و امام هادی پیروان خود را بدو ارجاع میداد چنانکه این نکته در روایت احمد بن اسحاق قمی ذکر
شده است. وی گوید: یکی از روزها بر امام هادی علیه السلام وارد شدم و پرسیدم: سرورم! همیشه این امکان برای من نیست که
خدمت شما مشرّف شوم. پس سخن چه کسی را بپذیرم و فرمان چه کسی را اطاعت کنم؟ آن حضرت به من فرمود”: این ابو عمرو
مردی است مورد اعتماد و امین. آنچه به شما گفت ازجانب من میگوید و آنچه به شما رساند از جانب من رسانده است “. چون
ابوالحسن علیه السلام وفات یافت خدمت فرزندش حسن عسکری علیه السلام رسیدم و همان سؤالی که از پدرش کردم از او نیز
پرسیدم. آن حضرت به من گفت”: این ابو عمرو مردی است ثقه و امین و در زندگی و مرگ مورد اعتمادمن است. آنچه به شما
گفت از جانب من میگوید و آنچه به شما رساند ازجانب من رسانده است (“. ۶۱ ) پس از امام عسکری، عثمان بن سعید نیابت
مولا و سرور ما امام مهدی را عهده دار شد و میان شیعیان و امام غایب به منزله پلی ارتباطی بود. ۱۵ – علی بن بلال. وی نیز از سران
شیعه در واسط (چنانکه معلوم میشود) ود. وامامان علیهم السلام در نامه های خود بدو اعتماد میکردند در یکی از نامه هایی که از
سوی امام عسکری بدو نوشته شده، آمده است”: من میدانم که تو بزرگ منطقه خویش هستی. پس دوست داشتم نامه ای
جداگانه به تو بنویسم و تو را به این وسیله مورد اکرام قرار دهم “. همچنین آن حضرت در نامه ای دیگر خطاب به اسحاق (یکی
ازیارانش) رباره علی بن بلال چنین نوشته است”: اسحاق! نامه ما را بر علی بلالی که خدا از او راضی باد، بخوان که اوثقه ومورد
۱۶ – عمری، فرزند عثمان بن سعید. او نیز همچون پدرش یکی ( اعتماد است و بدانچه بر او واجب است آگاه و داناست. (” ۶۲
ازارکان نظام مرجعیّت است که ائمه علیهم السلام در میان شیعیان پایه آن راگذاردند. او از سوی ائمه در امور مربوط به شیعه، مورد
اعتماد بود. احمد بن اسحاق از امام عسکری پرسید: با چه کسی ارتباط داشته باشم؟ وجواب مسائل خود را از چه کسی بگیرم و
سخن چه کسی رابپذیرم؟ امام بدو فرمود”: عمری، عثمان بن سعید و فرزندش (یعنی محمّد) آن دو ثقه هستند وهرچه به تو
رساندند از جانب من رسانده اند. (” ۶۳ ) به هنگام وفات پدر محمّد بن عثمان، توقیعی از سوی امام منتظرعلیه السلام در این باره
خطاب به وی صادر شد که در آن آمده بود”: خداوند تو را پاداش فراوان دهد و صبر نیکو در مصیبت او به تو عطافرماید. تو
مصیبت زده شدی و ما نیز مصیبت زده شدیم. پس از فراق او توونیز ما تنها ماندیم. پس خداوند او را در آرامگاهش شاد دارد. از
کمال سعادت پدرت آن است که خداوند فرزندی چون تو بدو عطا فرموده که پس از وی جانشین او باشی و به کاری که او
میکرد، بپردازی و از برای اوترحم کنی و طلب آمرزش نمایی (“. ۶۴ ) اینان که نامشان گفته شد برخی از وکلا و نوّاب امام و
کسانی بودند که ارکان نظام مرجعیّت در میان امّت، بدانها استحکام یافت. نظام مرجعیّت به مثابه شیوه ای در حرکت سیاسی و
راهی استوار برای دعوت به خدا و سازماندهی مکتبی برای جامعه، قلمداد میشود. همچنین این نظام میتواند، به وقت بازگشت
حکومت به دست اهل آن، نظامی سیاسی برای امّت باشد. نظام مرجعیّت همچون نظام امامت از ژرفای دین سرچشمه میگیرد.
چون این نظام به دور از غوغای طایفه گرایی وعشیرت زدگی است همچنانکه با روح حزب گرایی و گروهگرایی، فاصله دارد.
طایفه شیعه همواره در زیر سایه این تشکّل مکتبی، از دوران ائمه اطهارعلیهم السلام، زندگی کرده و از تواناییهای شگرف آن
صفحه ۸۰ از ۳۰۲
برخوردار بوده است. اگر چه عقب ماندگی مردم گاه موجب توقف آن میشده واجازه نمیداده است که این نظام در برخی ابعاد
به سوی تکامل مورد نظر خود شتاب گیرد. از آنجا که عصر امام حسن عسکری علیه السلام به تحکیم این رهبری (مرجعیّت)
ویژگی مییابد و نیز به خاطر آنکه این رهبری تا کنون عهده دار امور دنیوی واخروی شیعیان بوده است، مناسبت دارد در همین
جااندکی از واقعیت مرجعیّت و ابعاد آن سخن بگوییم: اوّلاً: از آنجا که مرجعیّت، نظامی الهی است و نیروی اجرائی اوامر آن از
فطرت انسان و وجدان و روح تقوا در درون او سرچشمه میگیرد، این نظام میتواند با سایر احکام شرعی که آنها هم با روح تقوا به
اجرا درمی آیند، منسجم و هماهنگ باشد. سیاست در اسلام، همچون جامعه وامور شخصی، محراب عبادت ومعراج مؤمن است. به
خاطر خداست که مؤمن از ولّی امر خویش فرمان میبرد و در راه خدا به نبرد با دشمنان خدا میشتابد و برای کسب خوشنودی
خداست که زیر درفش جنبش دینی گرد میآید و او امر دین رابه اجرا میگذارد و برای تبعیّت از فرمان خداست که با طاغوت به
مخالفت میپردازد و بر ضدّ قدرت ستمگر میشورد و موجودیّتی سیاسی به جای آن بنا مینهد. از این رو کلمه تقوا و نه غیرت
جاهلی و عصبیّت تنگ و محدود آن، محور جامعه اسلامی میگردد و به صورت نقطه عطف آن و زنجیری که ارکان جامعه را به
هم میپیوندد، در میآید. از همین روست که در قرآن میخوانیم: إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلوبِهِمُ الْحَمِیَّۀَ حَمِیَّۀَ الْجَاهِلِیَّۀِ فَأَنزَلَ اللَّهُ
سَکِینَتَهُ عَلَی رَسُولِهِ وَعَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَأَلْزَمَهُمْ کَلِمَۀَ التَّقْوَی وَکَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا وَکَانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عَلِیماً. ( ۶۵ “) هنگامی که کفر
ورزان در دل خویش حمیّت نهادند، حمیّت جاهلیّت پس خداوند آرامش خود را بر پیامبرش و مؤمنان فرو فرستاد و کلمه تقوا
راهمراه ایشان کرد که آنان بدان سزاوارتر و شایسته ترند و خدا به همه چیزداناست “. فرق بسیاری است میان غیرت جاهلی و کلمه
تقوا. چون حمیّت که ابن خلدون آن را عصبیّت مینامد و آن را سبب فرمانروایی و محور مدنیّت میداند، از ارزشهای مادی نشأت
میگیرد و به ستیز و خونریزی وامی داردو به هیچ وجه با احکام الهی که دارای ارزشهای انسانی پاک از شایبه های شرک و حقد و
تحزب است، مناسبت ندارد. از همین روست که خداوند سبحان میفرماید: ( ۶۶ ) طِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ”. از پیامبر و
صاحبان امر از میان خودتان پیروی کنید “. بدین سان طاعت اولی الأمر، در راستای طاعت خدا و رسول جای دارد وحتّی تبلوری از
آن دو، و وسیله ای برای رسیدن به آن دو است. بنابراین اطاعت خدا و پیامبرش بدون اطاعت از این رهبری که خداوند بدان فرمان
داده، چگونه امکان پذیر خواهد بود؟! ثانیاً: از آنجا که اساس مرجعیّت، تقواست نه قوم گرایی بنابر این، این کیان از مرزهای اقلیم
و نژاد و زبان و دیگر تمایزات مادّی که میان مردم جدایی میاندازد، پا فراتر مینهد و جامعه اسلامی پاکیزه ای پدیدمی آید که بر
اساس طاعت از امام بر حقّ (ولّی امر مسلمانان) نیان گرفته و پلی است میان امتهای دیگر و وسیله ای است برای نزدیک شدن آنها
بایکدیگر و محوری است برای آنکه به گرد آن فراهم آیند و در نتیجه مؤمنان به شریعت، موانع نژادی ومنطقه ای ومصالح شخصی
را پشت سرگذارند. و بر مردم به حق، گواه باشند و در میان آنها به اجرای قسطوعدل همّت گمارند. چنانکه پروردگار سبحان نیز
میفرماید: ( ۶۷ ) ذلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّۀً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَی النَّاسِ وَیَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَ هِیداً”. اینگونه شما را امتی میانه قرار
دادیم تا گواهانی بر مردم باشید و پیامبر برشما گواه باشد “. جامعه مقدّسی که مکاتب آسمانی ما را بدان میخوانند، سیاه و سپید،
تهیدست و توانگر، عرب و عجم و دور و نزدیک را زیر پرتو توحید و درخانه صدق و بر خوان خدای رحمان گرد میآورد و
مرجعیّت چیزی جزچهار چوبه این جمع مبارک و خجسته نیست! اگر رسالتهای الهی در طول اعصار و قرون، انسانها را به حکومت
خدادر زمین مژده داده اند و از سیطره عشق و عدالت و احسان در این حکومت سخن رانده اند باید گفت که تجمّع مرجعیّت حق
میتواند تصویری از این مملکت موعود باشد که عنایت پروردگار سبحان آن را میپروراند. ثالثاً: از آنجا که محور تجمّع در سایه
مرجعیّت خردمندانه همان تقواست که خداوند سبحان در باره آن میفرماید: اأَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِن ذَکَرٍ وَأُنثَی وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوباً
وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُواإِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ. ( ۶۸ “) ای مردم ما شما را از مرد وزنی بیافریدیم و شما را شاخه ها و تیره هایی
گردانیدیم تا با هم آشنا شوید همانا گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست “. پس لیاقت و امانت داری یگانه ابزار برای
صفحه ۸۱ از ۳۰۲
ارتقای افراد میباشد و دراین میان ثروت و نسب و نژاد و دیگر امتیازات جاهلی سودی ندارد. بنابر این کفایت و امانت همچون
گوی است که افراد جامعه برای دست یافتن بدان با یکدیگر به رقابت بر میخیزند و همّتها و آرمانهای آنهابواسطه همین امر برتری
میگیرد و جامعه در آسمان مجد و عظمت بالامی آید. چون کفایت و امانت، برای هر جامعه پیشرفته ای همچون دو بال هستند که
او را به سعادت و رستگاری سوق میدهند. سخن آخر آخرین سخن آنکه خداوند سبحان حجّت بالغه خویش را با این مرجعیّت
خردمندانه، بر بندگانش تمام ساخت. امّا آنها را به پذیرش آن مجبور نکرد همچنانکه به پذیرش سایر اصول و احکام وادار نکرده
است. و مردم به اندازه نزدیکی خود به این نمونه والا به نیک بختی میرسندواگر از آن فاصله بگیرند و دور شوند، حجّت بر آنها
تمام شده است!
برگرفته از کتاب دانستنی های امام حسن عسکری علیه السلام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *