حوادث، وقایع، هجرت, محل دفن

سامرا، سرای عبداللَه بن خاقان کارگزار خلیفه عباسی – سالهای امامت امام عسکری

حاجب وارد میشود. در گوش صاحبخانه زمزمهای میکند. عبیداللَّه یکباره از جا برمیخیزد، چهرهاش گشاده میگردد، با شادمانی
فریاد میزند: اجازه ورود بدهید! و خود به استقبال میهمان جوان میرود. دست در گردن او میاندازد، صورت و پیشانیاش را
میبوسد، او را در جای خود مینشاند و با احترام خطابش میکند و مرتب میگوید: پدر و مادرم به فدایت … شب هنگام احمد بن
عبداللَّه از پدر میپرسد: میهمانمان کدام بزرگوار بود که چنین احترامش کردی؟ عبیداللَّه درنگی میکند و سپس پاسخ میدهد، او
ابنالرضا، امام شیعیان بود که اگر روزی خلافت از دست بنی عباس بیرون رود، در میان بنیهاشم، جز او کسی شایستگی تصدی
آن را ندارد. او به خاطر فصل، صیانت نفس، زهد، عبادت و اخلاق نیکو، سزاوار مقام خلافت است. اگر پدر او را دیده بودی
مردی بود بزرگوار، عاقل، نیکوکار، فاضل و … آری اینچنین دوست و دشمن امام حسن عسکری (ع) را میستایند.
برگرفته از کتاب دانستنی های امام حسن عسکری علیه السلام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *