حوادث، وقایع، هجرت

یاریهای مالی و معنوی به علویان زمان امام عسکری

روش دیگری که حضرت برای یاری و پشتیبانی از علویان به کار میگرفت طریقهی پشتیبانی مالی از آنها بود که در تاریخ نمونههای فراوانی از این عنایتها نقل شده است و ما به برخی از آنها اشاره میکنیم. ۱- در بحارالانوار مرحوم مجلسی آمده است که طاهر بن بلبل یک سال به حج میرود. در آنجا علی بن جعفر همدانی را میبیند که بسیار انفاق میکند و آنچه دارد در راه خیر و صلاح جامعه به مصرف میرساند. طاهر پس از بازگشت از حج نامهای برای حضرت نوشت و از این انفاق علی بن جعفر در ایام حج سخن گفت. امام طی نامهای برای طاهر مینویسد که من دستور دادم صد هزار دینار برای او و صد هزار دینار برای شما بفرستند و این دلالت میکند که گنجهای زمین تحت اختیار ائمهی معصومین علیهمالسلام است [۳۳۵] . نکتههای این روایت الف- مرحوم مجلسی پس از ذکر کلام امام مینویسد که این دستور امام علیهالسلام در ارسال دویست هزار دینار برای آن دو نفر نشانگر این است که گنجهای زمین تحت اختیار آنها است. باید گفت: اگر مراد مرحوم مجلسی (ره) آن است که اینها میانجی میان خلق و خالق هستند و بدین لحاظ به اذن خداوند از قدرت غیبی و اعجازی برخوردار هستند و [ صفحه ۱۸۷] میتوانند هر اندازه که میخواهند از نعمتهای خداوندی بهره ببرند، این مطلب، مطلبی درست است و کسی از شیعیان منکر آن نیست. ولی اگر مراد این باشد که این پولها هم به اعجاز، به دست آمده است هیچ اشارهای در روایت بر آن نشده است، بلکه آنچه بیشتر به ذهن میرسد و مورد توجه است این است که این اموال همان پولهایی است که وکلای حضرت برایش میفرستادند. چرا که او وکلای فراوانی را برای این امر تعیین کرده بود و این کردار، خود نشانهای است بر اینکه شیعیان اموال خویش را تخمیس میکردند و سهم امام را برایش میفرستادند. ب- طاهر در نامهی خویش تنها از مصرف پول نام برده است ولی هیچ از چگونگی مصرف آن نام نبرده است و یا دست کم تاریخ بدان اشاره نکرده است. اما امام علیهالسلام پس از ملاحظه نامهاش مبلغ دویست هزار دینار برای آنها میفرستد. این نامه و پاسخ آن بیانگر است که علی بن جعفر آشنا به موارد مصرف پول در راه اعتلای دین بوده است و امام هم از این موضوع آگاه بوده است چرا که بدون پرسش از چگونگی مصرف آن به پشتیبانی مالی از او میپردازد. ج- از محتوای همین نامهی کوتاه، روشن میشود که تقویت دین و مکتب برای حضرتش از اهمیت حیاتی برخوردار است. چرا که علی پول را در بهترین مکانها برای اعتلای دین و روشنگری اذهان مردم به کار گرفته است و این خود، گویای این حقیقت است که امام از مبارزان و متدینان در حد توان پشتیبانی میکرد. ۲- در بحارالانوار آمده است که فردی از علویان در زمان امام علیهالسلام از سامرا خارج شد و برای فراگیری علم و فضل حرکت کرد. مردی همدانی او را دیدار کرده، به او گفت از کجا میآیی؟ علوی گفت: از سامرا میآیم. همدانی به او گفت: آیا شما فلان منزل و موضع را میشناسی؟ علوی گفت: بلی. همدانی گفت: آیا از حسن بن علی علیهالسلام چیزی میدانی و از او خبری داری؟ علوی گفت: نه. همدانی گفت: چه امری شما را بدین سمت کشاند. علوی گفت: فراگیری علم و فضل. همدانی گفت: من به شما پنجاه دینار هدیه میکنم آن را بگیر و همراه من به سامرا بیا [ صفحه ۱۸۸] و مرا به منزل حسن بن علی ببر. پس به او پنجاه دینار داد. آنگاه با هم به سامرا رفتند و از حضرت ابومحمد علیهالسلام اذن حضور خواستند و بر امامشان وارد شدند در جایی که وی در صحن حیات منزل نشسته بود. در این زمان امام به علوی گفت: آیا تو فرزند فلان هستی؟ علوی گفت: بلی. حضرت گفت: پدرت وصیت کرد برای ما، پس شما آمدید تا به وصیت عمل کنید و با شما، چهار هزار دینار است آن را به من بده. مرد گفت: بلی چنین است. آنگاه همهی پول را به حضرت داد. سپس به علوی رو کرد و گفت: شما به سمت جبل رفتی برای فراگیری فضل و علم و این مرد پنجاه دینار به تو داده است پس با او بازگشتی، ما هم به شما پنجاه دینار میدهیم. و به او اعطا کرد [۳۳۶] . ۳- باز در بحارالانوار آمده است که ابوعلی به حضرت نامه نوشت که کنیزم حامله است از شما میخواهم که او را نامی بگذاری. حضرت در پاسخ نوشت: پس از به دنیا آمدن او را نامی بگذار. پس از مدتی آن جاریه مرد و امام پنجاه دینار برایش فرستاد و فرمود: با این پول جاریهای خریداری نما [۳۳۷] . ۴- در بحارالانوار از قول علی بن زید نقل شده است: او با حضرت عسکری به منزلش رفت. هنگامی که میخواست از امام جدا شود به وی گفت: کمی صبر کن. آنگاه داخل منزل شد و به زید اذن دخول داد. پس از ورود به منزل دویست دینار به او داد و فرمود: این مقدار را صرف خرید جاریه کن، چرا که کنیزت از دنیا رفته است. زید میگوید: من هنگامی که از منزل خارج میشدم آن کنیز بسیار سرحال و بانشاط بود اما وقتی به منزل رسیدم پسرم گفت: جاریهات فلان ساعت از دنیا رفته است و وقتی جویای حالش شدم به من گفتند او مقداری آب نوشیده و آنگاه از دنیا رفته است. ۵- احمد بن صالح در سال ۲۵۹ با امام عسکری علیهالسلام دیدار کرد در حالی که دارای چهار فرزند دختر بود. امام از او دربارهی دخترانش پرسید او پاسخ داد که آنها در خیر و سلامت هستند. امام فرمودند یا احمد یکی از آنها امروز، دیگری فردا و دو تای دیگر در آیندهی نزدیک [ صفحه ۱۸۹] میمیرند. احمد شروع به گریستن کرد. امام فرمود: آیا بر آنها رقت میکنی یا به تجهیزشان اهتمام میورزی؟ احمد گفت: هیچ یک از آنها باقی نمانده است؛ و از این مسئله ناراحت بود. امام به او گفت برخیز و ناراحت نباش چرا که عثمان بن سعید را برای تجهیز آنها فراخوانده است و بعد از تجهیزشان کیسههایی برای تو به جای میگذارد که سه هزار درهم در آنها موجود است. همان اندازهای که احمد قصد داشت سا آن پول، دختران خویش را به خانهی بخت بفرستد ولی اکنون آنها به دیدار خدایشان رفتند و این مقدار برایش به عنوان ذخیره باقی مانده است. آنگاه امام در این مصیبت برایش تقاضای اجر و صبر کرد. احمد وارد کوفه شد و دریافت که فرزندانش از دنیا رفتهاند و اکنون دارای سه هزار درهم است که امام برایش فرستاده است. و همواره دوستان دینیش از او تقاضای یاری میکردند و احمد به آنها اعطا مینمود و فقط مقدار سیصد درهم را برای امورات خویش مصرف کرد [۳۳۸] . ۶- در اموال ابوهاشم جعفری آمده است که این یار امام علیهالسلام از حضرتش درخواست یاری میکند، حضرتش یک شمش طلا، که معادل پانصد دینار ارزش دارد به او میدهد و میفرماید این هدیه را بپذیر و ما را معذور بدار. در زمانی دیگر برای ابوهاشم یکصد دینار میفرستد و طی نامهای به او میگوید هر وقت نیازی به یاری داشتی از ما حیا نکن و از ما تقاضا کن که به حاجت خویش خواهی رسید [۳۳۹] . نکتههای این اخبار ۱- در بیشتر این خبرها امام به علم نهان خویش از وضعیت یاران و اطرافیان آنها خبر میداد و به آنها یاری میکرد، و این خود نشانهای بر حقانیت امام است که در کتابهای تاریخی شیعه همین موارد مذکور آیتی بر امامت حضرت به شمار میرود. ۲- در بسیاری از موارد خود حضرت اقدام به یاری میکرد بدون اینکه اجازه دهد آنها تقاضای یاری کنند. این درس بزرگی برای رهروان راستین مکتب ولایت است که اگر احساس کردند برادر دینیشان به یاری نیاز دارد خود به نصرت و یاریش بشتابند بدون [ صفحه ۱۹۰] آنکه خجلت سوال را بر او هموار سازد. ۳- امام برای بیان اهمیت و عظمت علویان و دوستانش، نمایندهی خویش را برای تجهیز دختران احمد بن صالح میخواند و به او دستور یاری به آنها را میدهد. باید در نظر داشت که انجام این گونه کردارها در آن شرایط حساس و خفقانآور مرهمی بزرگ بر دلهای شیعیان و دلباختگان اهل بیت بود. همان گونه که همواره از ناحیهی حکومت تحت تعقیب و پیگرد بودند ولی جز بر عشق آنها به اهل بیت افزوده نمیشد، و حکمت این ولایت و دوستی را باید در عنایت ویژهی آنها به شیعیان و محبانشان جستوجو کرد. محبت و عنایتی که امام علیهالسلام در دیدارهای خصوصی و عمومی و در نامههایشان به علویان ابراز میکردند و حتی در صورت لزوم و مصلحت شخصا در خانهی برخی از آنها حضور مییافتند و با آنها به گفتوگو مینشستند، همانگونه که در بحارالانوار آمده است که حضرت به جعفر بن شریف جرجانی گفته است که هنگامی که به گرگان رسیدی به مردم شهر اعلام کن تا برای دیدار در روز جمعه آماده شوند. جعفر بن شریف پس از انجام حج و رسیدن به گرگان به مردم ابلاغ کرد که امامتان همین روز به شهر خواهد آمد و برای دیدار با حضرت در خانهام جمع شوید. مردم پس از نماز ظهر و عصر در خانهی جعفر اجتماع کردند که ناگاه امام وارد خانه شد و بر آنها سلام کرد و آنها از امامشان استقبال نموده، دستش را بوسه زدند. آنگاه خود حضرت به آنها فرمود من به جعفر بن شریف گفتم که در این روز به دیدار شما خواهم آمد تا با شما تجدید پیمان کنم و الان در خدمت شما هستم. پس مسائل و جوابتان را از من بپرسید. آنگاه هر کس حاجتی داشت از امام خویش درخواست کرد و پس از برآوردن حاجات علویان و دوستان، امام علیهالسلام به سامرا بازگشت [۳۴۰] . باز حضرت با صلاحدید خویش برای شیعیان پیام میفرستاد که پس از نماز عشا در فلان موضع اجتماع کنند تا امام خویش را دیدار کنند و شیعیان برای این امر خود را آماده میکردند. ولی دستگاه خلافت هیچ وقت ساکت نمینشست و همواره امام علیهالسلام و موضع مورد نظر را تحت پیگرد شبانه روزی قرار میداد و نگهبانانی فراوان برای مراقبت قرار میداد. اما شیعیان طبق وعدهی امام خویش در همان موضع اجتماع میکردند و آن بزرگوار [ صفحه ۱۹۱] پیش از آنها بدان منزل میرفت و با آنها به گفتوگو مینشست و پس از پاسخ دادن به مسائل آنها و برآوردن حاجاتشان، آنها به طریق معجزهآسایی که امام علیهالسلام ترتیب میدادند به منازل خویش برمیگشتند و این گونه دیدارها مربوط به زمانی است که امام در حبس دشمنان بودند [۳۴۱] . نکتههای دو روایت فوق ۱- از روایت جعفر متوجه میشویم که علویان و دوستان اهل بیت در سراسر جهان آن روز پراکنده بودند؛ چرا که در گرگان شمار آنها به حدی بود که امام علیهالسلام تصمیم میگیرد با حضور خویش در جمع آنها پشتیبانی مالی و معنوی خویش را به آنها اعلام کند و اگر کسی شکی و شبههای برایش حاصل شده با دیدن امام و مقتدای خویش، شبههاش زایل گردد. ۲- از روایت دوم چنین به دست میآید که دستگاه جبار عباسی تا چه اندازه امام را تحت پیگرد و مراقبت داشت به گونهای که کوچکترین و پنهانترین اخبار از طریق جاسوسان به گوش آنها میرسید و آنها به هر نحو به رویارویی با حضرت و شیعیانش میپرداختند به صورتی که هیچ گاه از مراقبت امام علیهالسلام و اصحاب زندانی و خارج از زندان نیز غافل نمیشدند. ۳- از این روایات چنین به دست میآید که ولی خدا میتواند به اذن و ارادهاش دست به کردارهایی بزند که هیچ نیرویی جز خدا توان آن را ندارد؛ چرا که امام علیهالسلام در همان ایام محاصره و حبس، به دیدار با دوستانش میرود و به رفع حاجات آنها میپردازد بدون اینکه دشمن کمترین بویی از کردار حضرت و یارانش برده باشد. ۴- از روایات فوق و روایات کثیری که به مناسبتهای مختلف نقل کردیم چنین برگرفته میشود که حضرت علویان را فراوان یاری کردند. آنچه جای پرسش و پژوهش است این است که از کجا این اموال به دست حضرت میرسید. آیا شیعیان سهم امام علیهالسلام را به او میسپردند یا امام از راه معجزه بدان دست مییافت یا اینکه حضرتش دارای ثروت شخصی بودند؟ برخی در این مقام ابراز نظر میکنند که اگر کسی شرایط وحشتناک سیاسی و اجتماعی زمان حضرت را مطالعه کند خواهد فهمید که دستگاه از رسیدن هر [ صفحه ۱۹۲] گونه یاری و حقوق شرعیهی علویان به امام جلوگیری میکرد. پس این اموال باید از راه معجزه به دست آمده باشد. ولی آنچه به ذهن قاصر میرسد این است که هیچ شخص مسلمان علوی، منکر اعجاز ائمه علیهمالسلام نیست ولی سخن در اینجاست که آیا آنها همواره و در هر شرایط عادی دست به معجزه میزدند گرچه نیازی بدان نداشتند و از راه عادی میتوانستند به آن کردار دست بزنند؟ ما بر این باوریم که با بیان شرایط اعجاز که در فصل اعجاز امام ذکر کردیم روشن میشود که اعجاز و دست یازیدن ائمه بدان، منوط به مصالح و شرایط ویژهای است و در حد توان، آنها کوشش میکردند که مسلمانان و غیرمسلمانان را با خرد و درایت و تدبیر به راه حق هدایت کنند و اگر مصلحت اقتضا کرد در شرایط ویژهای دست به اعجاز میزدند که البته اعجاز هم برابر با قانون علیت عقلی است. با این کلام کوتاه نتیجه میگیریم که اموال امام علیهالسلام از راه دیگری به دست میآمد و آن راه، پرداختن سهم مبارک امام و فرستادن عطایا و هدایای نقدی و جنسی به آن حضرت بود؛ تا جایی که نوشتهاند که در دستگاه حضرت غلامان متعدد ترک و رومی و غیره موجود بودند، و سوی دیگر قضیه این است که حضور امام در جمع خلیفه و امرا و وزرا و سرکردگان دولتی که در واقع امام را تحت پیگرد خویش داشتند، اقتضا میکرد که حضرتش از وضعیت ظاهری مناسبی برخوردار باشد تا دستگاه خلافت زیر سوال نرود. برای تحقق این نظر بعید نیست که خود خلیفه و اطرافیان، زندگی مرفهی با اموال فراوان برای حضرتش فراهم میآوردند تا به زعم خویش حضرت را مانند خویش راغب به دنیا جلوه دهند و از ابهت و عظمت او بکاهند. و اگر چنین سخنی درست باشد که چندان هم دور از واقعیت نیست، امام با داشتن این اموال به یاری علویان میشتافت و از پول خلیفه هم بر ضد او بهرهگیری میکرد. و الله العالم. آنچه در این مقوله ذکر کردیم بیشتر جنبههای مادی قضیه و یاریهای مالی حضرت به شیعیانش بود و شاید گمان رود که همهی حمایتهای حضرت حمایت سیاسی و مالی بود و از یاری معنوی به آنها خبری نبود. باید گفت که کمک معنوی امام علیهالسلام بسی بیشتر از حمایتهای مالی و سیاسی است و در حیات امام موارد کثیری از این حمایتها ذکر شده است که ما به چند مورد از آن اشاره میکنیم: در بحارالانوار آمده است که برخی از دوستان امام نامه نوشتند و از او درخواست [ صفحه ۱۹۳] کردند تا دعایی به وی تعلیم فرماید. حضرت در پاسخ نامه چنین دعایی را به او تعلیم نمود: یا اسمع السامعین و یا ابصر المبصرین، یا عزالناظرین و یا اسرع الحاسبین و یا ارحم الراحمین و یا احکم الحاکمین صل علی محمد و آل محمد و اوسع لی فی رزقی و مد لی عمری و امنن علی برحمتک و اجعلنی ممن تنصر به لدینک و لاتستبدل بیغیری ابوهاشم یکی از یاران حضرت میگوید: من پس از این دعا که امام برای علویان نوشت با خودم گفتم «خدایا مرا در حزب خویش قرار ده.» که در این هنگام آن بزرگوار به من خطاب کرد و گفت: ای ابوهاشم، تو در حزب خدایی چرا که به خداوند ایمان داری و رسولش را تصدیق کردهای، و عارف به حق اولیایش هستی و از آنها پیروی میکنی پس بر تو بشارت باد، بشارت باد [۳۴۲] این تعلیم دعا که به یکی از دوستانش القا کرده بود بزرگترین پشتیبانی از یک علوی است، چرا که در آن دعا برایش وسعت رزق و طول عمر و رحمت و برکت را خواستار شده و به وی تعلیم داده بود که از خدایش بخواهد که جزو یاران دینش باشد. هر مطلب دیگر اینکه گفتار حضرت به ابوهاشم، تقویت روحی و معنوی بزرگی برای هر انسان مسلمان است و او را با اشتیاق و علاقهی بیشتری به پشتیبانی از مکتب ولایت و امامت وا میدارد؛ چرا که تلقین هر امری برای انسان قوت قلب ایجاد میکند چه رسد به اینکه واسطهی فیض میان خلق و خالق و امام به حق مسلمانان، به کسی نوید و بشارت دهد که این گفتار سراسر وجود آدمی را پر از عشق و محبت میکند و رهرویش را سختتر میگرداند. باز در بحارالانوار آمده است محمد بن الحسن یکی از یاران حضرت به بیماری چشم دچار شد. سپس نامهای به او نوشت و تقاضا کرد که با دعای حضرت شفا یابد و نامه را برای او فرستاد. پس از فرستادن نامه با خود گفت ای کاش از امام دربارهی سرمه پرسش میکردم. پس از مدتی امام برایم نامه نوشت و تقاضای سلامت چشم را کرد و در همان نامه نوشت که سرمهای را برایت معرفی میکنم که با استعمال آن بیناییت را بازمییابی و آب چشمت از بین میرود. او میگوید من به دستور امام علیهالسلام عمل کردم و صحت و سلامت چشمم را بازیافتم. [ صفحه ۱۹۴] محمد بن حسن بن میمون میگوید: به امام عسکری علیهالسلام نامهای نوشتم و در آن نامه از فقر خویش به او شکایت بردم. سپس با خودم گفتم آیا امام صادق همواره نمیفرمود: الفقر معنا خیر من الغنی مع غیرنا و القتل معنا خیر من الحیاه مع عدونا یعنی فقر در کنار ما بهتر است از بینیازی و غنا با دشمنان ما و کشته شدن با ما و در راه ما بهتر است از زندگی کردن با دشمنان ما. پس از مدتی امام در پاسخم نوشت: خداوند اولیای خویش را به فقر مبتلا میکند و هنگامی که گناهانشان بسیار شود، از گناه آنها میگذرد همان گونه که تو با خویش حدیث نفس کردی، و گفتی فقر با ما و در کنار ما بهتر است از توانگری و بینیازی در کنار دشمنان ما. ای محمد، بدان که ما پناهگاه کسی هستیم که به ما پناه آورد و نور هستیم برای کسی که به واسطهی ما طلب نور هدایت کند و نگهدارندهی کسی هستیم که به ما چنگ زند و از ما نصرف بجوید. کسی که ما را دوست بدارد در جایگاه والا مرتبه است و کسی که از ما منحرف شود در آتش دوزخ است [۳۴۳] . اینها رهاوردی است از صدها مورد حمایتهای مادی و معنوی و سیاسی امام علیهالسلام نسبت به شیعیان خویش، تا در آن موقعیت ظلمانی و جو مه آلود سیاسی هر چه بیشتر به تقویت آنها بپردازد و آنها را از هر گونه انحراف بازدارد و به سوی حق و مبارزه با ظلم و ستم رهنمون شود. [ صفحه ۱۹۵]
برگرفته از کتاب زندگی امام حسن عسکری علیه السلام نوشته آقای علی اکبر جهانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *