سیره عملی و رفتاری

سیره امام عسکری – افشاگری برای حفظ دین

از فتنه هایی که در عصر معتمد پیش آمد و کیان مسلمین را در خطر قرار داد، موضوع جاثلیق مسیحی بیش از همه مورد توجه بود؛
به گونهای که اسلام را در آستانه تزلزل قرار داد و اگر نبود افشاگری امام حسن علیه السلام، خطری بزرگ دین اسلام را به ورطه
ذلت میکشاند. امام با اینکه مظلوم واقع شده و خلافت از وی دریغ شده و در اختیار عباسیان بود، برای حفظ دین قیام کرد و چراغ
هدایت را روشن نگاه داشت. ابن صباغ مالکی آورده است که ابوهاشم گفت: زندانی شدن ابومحمد علیه السلام چندان نپایید که
مردم سر من رای (سامرا) دچار قحطی شدیدی شدند. معتمد علی الله، پسر متوکل، دستور داد مردم برای طلب باران از شهر بیرون
روند. مردم سه روز طلب باران کردند، اما باران نیامد. روز چهارم چاثلیق مسیحی همراه مسیحیان و راهبان به صحرا رفت. راهبی
میان آنان بود که هر گاه دست به آسمان میگشود، باران سیل آسا میبارید. روز دوم هم به همین منظور بیرون رفتند و باران
فراوانی بارید؛ چنان که مردم سیراب شدند و درخواست کردند باران قطع شود. این ماجرا موجب شگفتی و تردید مسلمانان شد و
گروهی به مسیحیت متمایل شدند. خلیفه شخصی را نزد صالح بن وصیف فرستاد و گفت: ابومحمد حسن بن علی را از زندان آزاد
کن و او را نزد من بیاور. وقتی امام آمد، خلیفه گفت: امت محمد علیه السلام را از این هلاکت و بدبختی رها کن. امام فرمود: به
آنها بگو فردا هم از شهر بیرون روند. خلیفه گفت: وقتی مردم از باران بینیاز شدهاند، برای چه بیرون بروند؟ فرمود: برای اینکه
شک را از آنان بزدایم و از ورطهای که در آن گرفتار آمده و با آن عقل و اندیشه ساده لوحان را به تباهی کشیدهاند رها سازم. به
این ترتیب، روز بعد هم آنان بیرون رفتند و امام با جمعیتی انبوه از مسلمانان نیز از شهر خارج شد. نصارا طبق معمول درخواست
صفحه ۱۷۹ از ۳۰۲
باران کردند و آن راهب دستهایش را به آسمان بلند کرد و نصارا و راهبان نیز دست به دعا برداشتند. همان زمان ابری پیدا شد و
باران آمد. امام دستور داد دست راهب را بگیرند و آنچه در دست دارد، خارج سازند. وقتی چنین کردند، دیدند استخوانی میان
انگشتان اوست. آن را گرفتند و نزد امام آوردند. حضرت آن را در پارچهای پیچید و به راهب فرمود: حالا درخواست باران کن. او
درخواست کرد، اما باران نیامد. بلکه ابرها هم کنار رفت و خورشید پیدا شد. مردم شگفت زده شدند و خلیفه از امام علت آن را
پرسید، فرمود: در دست او قطعهای از استخوان یکی از پیامبران خدا بود که از قبور انبیا به دست آوردهاند. هرگاه استخوان پیامبری
( زیر آسمان ظاهر شود، باران سیل آسا میبارد. مردم با گفتار امام آرام شدند و دلهاشان مطمئن شد. ( ۱۹
برگرفته از کتاب دانستنی های امام حسن عسکری علیه السلام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *