معجزات و کرامات

معجزات و کرامات امام حسن عسکری (ع) – کیسه سر به مهر

معجزات و کرامات امام حسن عسکری (ع) – کیسه سر به مهر

روزی زنی از اهالی دینور نزد من آمد و گفت: «ای ابی روح! تو در شهر ما از جهت دین و تقوا مطمئن ترین کس هستی می خواهم امانتی را به تو بسپارم که آن را به محلش برسانی و نسبت به [ادای امانت] استوار باشی.»گفتم: «باشد. ان شاءالله [موفق خواهم شد].» گفت: «دراین کیسه سربسته مقداری درهم نهاده ام. آن را باز مکن و در آن منگر تا به کسی که از محتوای آن تو را آگاه سازد برسانی و این نیز گوشواره ام است که ده دینارارزش دارد در آن سه دانه مروارید به ارزش ده دینارتعبیه شده است. از حضرت صاحب الزمان،عجل الله تعالی فرجه، نیز سؤالی دارم که بایستی جواب آن را پیش از آنکه تو سؤال کنی بفرمایید.» گفتم:«سؤالت چیست؟» گفت: «مادرم هنگام عروسی من ده دینار از کسی که من او را نمی شناسم قرض گرفته بود ومن می خواهم آن را پس بدهم اگر حضرت،عجل الله تعالی فرجه، آن شخص را بر من معلوم نموده ودستور بفرمایند قرضم را ادا می کنم!» با خود گفتم: «این مطلب را چگونه به جعفر بن علی – کذاب، عمومی امام زمان، عجل الله تعالی فرجه، که ادعای امامت می کرد -بگویم؟» گو یا ظن آن زن آن بود که ممکن است جعفر بن علی امام باشد – والله اعلم. زن گفت: «این [سؤالات]امتحانی است بین من و جعفر بن علی.»
در بغداد به نزد حاجز بن یزید وشاء – از وکلای امام زمان، عجل الله تعالی فرجه – رفتم و بر او سلام کرده ونشستم. گفت: «حاجتی داری؟» گفتم: «مالی نزد من هست که تا از کیفیت و مقدار آن خبر ندهید، نمی توانم آن را به شما تحویل دهم.» گفت: «ای احمد بن ابی روح! بایدبه سامره بروی.» گفتم: «لااله الاالله! عجب کاری به عهده گرفته ام! » وقتی به سامره رسیدم، گفتم: «در ابتدا نزدجعفر بردم.» بعد فکر کردم و گفتم: «ابتدا نزد ایشان -امام هادی، علیه السلام، و امام حسن عسکری،علیه السلام، و امام زمان، عجل الله تعالی فرجه – می روم تا ایشان را امتحان کنم. اگر به نتیجه نرسیدم نزد جعفرخواهم رفت. هنگامی که – به محله عسکر و خانه ابامحمدحسن بن علی عسکری، علیه السلام، نزدیک شدم، کنیزی بیرون آمدم و گفت: «تو احمد بن ابی روح هستی؟» گفتم:«بله » گفت: «این نامه مال توست آن را بخوان » نوشته بود: «بسم الله الرحمن الرحیم. ای پسر ابی روح! عاتکه دختر دیرانی کیسه ای که هزار درهم به گمان تو در آن است به تو امانت سپرده در حالی که گمان تو درست نیست. تو ادای امانت کرده و کیسه را باز نکرده ای ونمی دانی در آن چه مقدار وجود دارد. در آن هزار درهم وپنجاه دینار است و گوشواره ای که آن زن گمان می کردکه ده دینار ارزش دارد اما درست گفته که سه دانه نگین از مروارید در آن تعبیه شده که کمی بیش از ده دینار آن را خریده است. گوشواره را به کنیز ما بده که آن را به اوبخشیده ایم و برو به بغداد و مال را به حاجز بده و از اوآنچه به تو می دهد بگیر تا خرج راهت کنی. و اما آن ده دیناری که آن زن گمان می کند که مادرش در عروسی اوقرض گرفته و نمی داند که صاحبش کیست. این چنین نیست او می داند صاحبش کیست. صاحب آن ده دینارکلثوم دختر احمد است که از دشمنان ما اهل بیت است وآن زن دوست ندارد که آن را به او بدهد و می خواهد آن را بین خواهران خود قسمت کند. ما به او اجازه دادیم. اماوقت کند بین خواهران نیازمندش تقسیم نماید و دیگر ای ابی روح! برای امتحان جعفر به نزد او مرو و باز گرد به دیار خود که عمویت فوت کرده است خانواده و مال او راروزی تو کرده است.» [بعد از مطالعه نامه] به بغدادبازگشتم و کیسه را به حاجز دادم آن را شمرد هزاردرهم و پنجاه دینار بود و سی دینار به من داد و گفت:«دستور دادم که این را برای خرجی به تو بدهم.» آن راگرفته و به خانه[ای که برای اقامت در بغداد گرفته بودم]بازگشتم که خبر آوردند عمویت مرده و خانواده ام خواسته اند که باز گردم. پس بازگشتم و دیدم خبرصحیح بوده و سه هزار دینار و صد درهم به من به ارث رسیده است.
× ر.ک: بحار – ج ۵۱ – ص ۲۹۵ – ۲۹۶
ایضا: م م – ص ۵۹۹ – ۶۰۰ – ۶۰۱
ایضا: خرایج – قطب راوندی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *