آرشیو از دیدگاه شعرا
-
0
اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع) – هرگز شبی ز شام غمت تیره تر نبود
هرگز شبی ز شام غمت تیره تر نبودآن شب به غیر ناله نوایی دگر نبود ای آفتاب معرفت ای عسکری لقبگل را چنان تو زندگی مختصر نبود شب های سوز […] -
0
اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع) – ای به غربت گشته مسموم از ره بی یاوری
ای به غربت گشته مسموم از ره بی یاورییا امام عسگری یا امام عسگری کشته راه خدا و زاده ی پیغمبریای که از عباسیان ظلم و جنایات دیده ای صدمه¬ها […] -
0
اشعار ولادت امام حسن عسکری (ع) – گدای کوی تو آقاست یا اباالحجه
گدای کوی تو آقاست یا اباالحجهکه زیر سایۀ مولاست یا اباالحجه نگفته ، حاجتِ دل را برآوری آقاز بسکه لطف تو با ماست یا اباالحجه به خوان نعمت تو انبیاء […] -
0
اشعار ولادت امام حسن عسکری (ع) – عاشقا، مستانگى از سر بگیر
عاشقا، مستانگى از سر بگیرساقى از ره مىرسد ساغر بگیر مرغ دل را از قفس آزاد کنبا پرستوهاى عاشق پر بگیر پر بزن تا کوىِ یارِ مَه لقاجا به بامِ […] -
0
اشعار ولادت امام حسن عسکری (ع) – بی قرارم بی قرارم دلم از سینه پریده
بی قرارم بی قرارم دلم از سینه پریدهفراموشم شده غصه اومده صبح سپیده بکنید هلهله برپا پدر مهدی رسیدهبرای دلبرا دلبری یا حسن عسکری یا حسن عسکری چقد شبیه حیدری […] -
0
اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع) – افسوس که آئینه نصیبش سنگ است
افسوس که آئینه نصیبش سنگ استدر کوچهی بی کسی عجب دلتنگ است هر روز غروب خون شده قلبش کهاینقدر غروب سامرا خونرنگ است یک عمر غریبی و اسیری سخت استدلتنگی […] -
0
اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع) – کجایی ای عزیز من آقا دلم تنگه برات
کجایی ای عزیز من آقا دلم تنگه براتپاتو بذار رو چشم من ای به فدای قدمات وقتی که دور از تو میشم همش بلا سرم میادکی میشه که داد بزنم […] -
0
اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع) – شکوه بی حد ز دنیا دارم و کردار او
شکوه بی حد ز دنیا دارم و کردار او راستی کج بود از روز ازل رفتار او دل نبندد هیچ عاقل بر جهان بی وفا زانکه غیر از بی وفایی […] -
0
اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع) – میخوام امشب دلم و رها کنم
میخوام امشب دلم و رها کنمدل و همراهِ کبوترا کنم اون و با غصهها آشنا کنمدلم و عازم سامرا کنم به سرم زده هوای دیگریتا بشم زائرِ کوی عسگری خدا […] -
0
اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع) – خون می چکد ز دیده ی در خون شناورم
خون می چکد ز دیده ی در خون شناورمدر بُهت چشم های گهربار مادرم سوز عطش به ریشه ی من تیشه می زندخشکیده شاخه های بلند صنوبرم در انتهای مغرب […]