آرشیو از دیدگاه شعرا
-
0
اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع) – امروز دیگر سامرا مثل یتیمی
امروز دیگر سامرا مثل یتیمیامروز دیگر سامرا آقا نداری در آسمان آفتابی نگاهتآن گنبدی که داشتی حالا نداری دیروز از بال و پر پروانۀ تودیدیم زیر خاک ها خاکسترش را […] -
0
اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع) – لرزه گرفته دستاش
لرزه گرفته دستاش توون نداره پاهاش مثل کربلاییاس خشکی لبهاشداره سوسو میزنه ستاره تا کهکشونا رهسپارهدل زمین پر شراره ، وای همه نفسا،میون سینه ذکر لب ما، فقط ، همینه […] -
0
اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع) – زهر افتاده به جان جگرم، مهدی جان
زهر افتاده به جان جگرم، مهدی جانلرزه افکنده ز پا تا به سرم مهدی جان به لب خشک پدر جرعه ی آبی برسانکه من از سوز عطش شعله ورم مهدی […] -
0
اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع) – آمد عزای حسن عسکری ، جانها فدای حسن عسکری
آمد عزای حسن عسکری ، جانها فدای حسن عسکریمقتدای همه ، غریب فاطمه مولای من سرت سلامتیبن الحسن سرت سلامت واویلا واویلا واویلا****** وقت غم و عزا شده یا زهرا […] -
0
اشعار ولادت امام حسن عسکری (ع) – حس میکنم ترنم باران عشق را
حس میکنم ترنم باران عشق را نمهایی از لطافت قرآن عشق را میبینم ازمدینه ی دل تا به سامرا در رقص نور و هلهله فوج ستاره را شادی اهل زمزمه […] -
0
اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع) – اى آفتاب مهر تو روشنگر وجود
اى آفتاب مهر تو روشنگر وجوددر پیشگاه حکم تو ذرات در سجود اى میر عسکرى لقب اى فاطمى نسبآن را که نیست مهر تو از زندگى چه سود علمت محیط […] -
0
اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع) – جمعه ای دیگر گذشت، آقا نیامد
جمعه ای دیگر گذشت، آقا نیامدآسمان هم گریه کرد، امّا نیامد سینه ای از عشق او آتش گرفت وهفته ای دیگر شد و مولا نیامد دیده ای دریا شد و […] -
0
اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع) – مادرت نیست ولیکن پسرت هست هنوز
مادرت نیست ولیکن پسرت هست هنوزجای شکر است که مهدی به سرت هست هنوز نفست تنگ شده کنج قفس افتادیباز خوب است که این بال و پرت هست هنوز با […] -
0
اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع) – سالیانی درد بی درمان هجران مشکل است
سالیانی درد بی درمان هجران مشکل استبی کسی درشهرغربت ای رفیقان مشکل است سالیانی جای دور افتاده تبعیدت کنند…سالیانی در غل و زنجیر زندان مشکل است تشنگی از سویی و […] -
0
اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع) – خشکِ خشک است لبش ؛ زهر عیان شد اثرش
خشکِ خشک است لبش ؛ زهر عیان شد اثرشکاسه ای آب بیارید نسوزد جگرش سعی اش این است زمین گیر نباشد امّاگاه بر روی تن و گه روی خاک است […]