آرشیو دیدگاه های دیگران
-
0
اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع) – شد عزای باب مظلومت بیا یابن الحسن
شد عزای باب مظلومت بیا یابن الحسنجان به قربان تو ای صاحب عزا یابن الحسن عسگری مسموم شد از زهر بیداد و ستمکز غمش سوزد دل اهل ولا یا بن […] -
0
اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع) – رپاست به بزم پدرت شور و نوایی
رپاست به بزم پدرت شور و نواییمن چشم به راه تو نشستم، تو کجایی؟ تو صاحب این روضه و مهمان تو هستمآقا به پذیرایی مهمان نمی آیی؟ جانم به فدای […] -
0
اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع) – سامرا در عزا ز ناله های مادری شد
سامرا در عزا ز ناله های مادری شدسینه ها غرق در غم امام عسگری شد ۲ دوباره یک حسن، دوباره زهر کینفرزند فاطمه، فتاده بر زمین وای واویلا ۲ وای […] -
0
اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع) – امام عسگری شده قتیل جور اشقیا
امام عسگری شده قتیل جور اشقیاصدای ناله اش رسد ز سوی شهر سامرا پاره شد مرا جگر ، مهدی ام به چشم تر ، ناله زد پدر پدریا امام عسگری […] -
0
اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع) – هر کس که با ولای تو دل آشنا نکرد
هر کس که با ولای تو دل آشنا نکردلب تشنه ماند و روی به آب بقا نکرد چشمی که دید روضۀ نورانی تو رادیدار باغ خُلد طلب از خدا نکرد […] -
0
اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع) – افسوس که آئینه نصیبش سنگ است
افسوس که آئینه نصیبش سنگ استدر کوچهی بی کسی عجب دلتنگ است هر روز غروب خون شد قلبش کهاین قدر غروب سامرا خون رنگ است یک عمر غریبی و اسیری […] -
0
اشعار ولادت امام حسن عسکری (ع) – دلم به نور حب تو ، به سینه منجلی حسن
دلم به نور حب تو ، به سینه منجلی حسنتویی امیر کائنات ،به ماسوی ولی حسن بخوان مرا که گویمت، بلی بلی بلی حسنتویی عزیز فاطمه ،تویی گل علی حسن […] -
0
اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع) – ز عرش، فاطمه تا که، دمِ حسن جان داد
ز عرش، فاطمه تا که، دمِ حسن جان داددوباره اشک من آمد کمی به من جان داد برای غربت آقای سامرا بایدهزار دفعه شکست و مرتباً جان داد میان حجره […] -
0
اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع) – ای به غربت گشته مسموم از ره بییاوری
ای به غربت گشته مسموم از ره بییاوریکشته راه خدا و زاده پیغمبری یا امام عسگری یا امام عسگریای که از عباسیان ظلم و جنایت دیدهای صدمهها در نشر قرآن […] -
0
امام عسکری از منظر – نویسنده معتمد عباسی
از ابی جعفر احمد القیصر البصری نقل شده است که ما نزد آقایمان ابی محمد در عسکر (سامّرا) بودیم پس خادم سلطان (معتمد)میخواهد دو پسر خود را پاکیزه « انوش […]