آرشیو مولودی، مدایح و مراثی
-
0
اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع) – قبل از ابراز نداری برسد لطف شما
قبل از ابراز نداری برسد لطف شماتاجری هیچ ندیدم به غنا مثل گدا خاک پای تو شدن آخر معراج من استقُربم آن است شوم وصله ی نعلین شما مور را […] -
0
اشعار ولادت امام حسن عسکری (ع) – ای تجلی کنندۀ دلها
ای تجلی کنندۀ دلها وی تسلی دهندۀ دلها ای تولای رحمت و کثرتوی به دست تو عزت و ذلت ای کلید بهشت در مشتتعالمی ساکن دو انگشتت ذات را آیت […] -
0
اشعار ولادت امام حسن عسکری (ع) – ده مژده که نخل دل ما برگ و بری داد
ده مژده که نخل دل ما برگ و بری داد زیرا شجر باغ رسالت ثمری داد از نسل نبی و علی ّ و فاطمه خالق بر خلق جهان بار دگر […] -
0
اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع) – در دل آزادگان با شد ولای عسکری
در دل آزادگان با شد ولای عسکریجان هر آزاده ای گردد فدای عسکری می ستیزد با ستمکاران وبا بیگانگانآن که می باشد به عالم آشنای عسکری ای که دست خود […] -
0
اشعار ولادت امام حسن عسکری (ع) – مژده بر اهل خرد باز به تن جان آمد
مژده بر اهل خرد باز به تن جان آمد حجت یازدهم رحمت رحمان آمد خلف پاک نبی زاده ی زهرای بتول از گلستان علی نو گل خندان آمد مخزن علم […] -
0
اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع) – عسکرى از دارفانى دیده بسته
عسکرى از دارفانى دیده بستهگرد ماتم بر رخ مهدى نشسته اى حسن جان ، اى حسن جان ، اى حسن جان گشته سامرا دوباره وداى غمبر پدر صاحب زمان بگرفته […] -
0
اشعار ولادت امام حسن عسکری (ع) – ای عاشقا زهرا،خیلی دلش شاده(۲)
ای عاشقا زهرا،خیلی دلش شاده(۲)خدا بهش امشب،باز یه حسن داده(۲) خدای دلبری اومد امام عسکری اومد(۲) روز شب،سامرا می گرده دور سرتپدرو،مادرم اقا فدا پسرت) (۲) یا اباالمهدی مولا (۳) […] -
0
اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع) – مى زند آتش به قلبم سوز داغ عسکرى
مى زند آتش به قلبم سوز داغ عسکرىگیرد امشب اشک من هر دم سراغ عسکرى شد به سن کودکى فرزند دلبندش یتیمگشت دُرّ اشک مهدى چلچراغ عسکرى در دل صحراى […] -
0
اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع) – ای به غربت گشته مسموم از ره بییاوری
ای به غربت گشته مسموم از ره بییاوریکشته راه خدا و زاده پیغمبری یا امام عسگری یا امام عسگریای که از عباسیان ظلم و جنایت دیدهای صدمهها در نشر قرآن […] -
0
اشعار شهادت امام حسن عسکری (ع) – خون می چکد ز دیده ی در خون شناورم
خون می چکد ز دیده ی در خون شناورمدر بُهت چشم های گهربار مادرم سوز عطش به ریشه ی من تیشه می زندخشکیده شاخه های بلند صنوبرم در انتهای مغرب […]